جشنواره گل و گیاه
رانیا در جشنواره گل و گیاه رانیا همه جا سرک می کشه ...
نویسنده :
ماماني
14:57
رانیا و اردکش
رانیا و اردکش اینجا رانیا داره با اردکش حرف می زنه ...
نویسنده :
ماماني
14:35
شيطون شدي
دخترم دندانهاي بالات داره در مي ياد دخترم خيلي كنجكاو شدي و هر وسيله اي رو مي خواي دست بزني سفره روي ميز مي كشي ميوه هاي توي سبد بيرون مي ريزي وقتي عموت مي بيني بال بال مي زني براي بغلش بابايي نمي تونه بغلت كنه و تو هر وقت بابا رو مي بيني اد اد ب دد مي كني بابا فقط بوست مي كنه دخترم توي رورويكت آروم نيستي همه اش داد مي زني و همش مي خواي بغلت كنن هي رانيا فرشته ناز مادر همه اش مي خواي تمام كيبورد فشار بدهي و قتي نمي ذارم موهام مي كشي هميشه سالم و باشي من مبادا غمت ببينم ...
نویسنده :
ماماني
17:57
ده ماه شدن رانيا
ده ماهه شدنت مبارك وقتي رانيا كيكش دوست نداره وقتي رانيا توي بغل مامان واسه خودش دست دستي مي كنه ...
نویسنده :
ماماني
15:55
فرشته معصوم
رانیا زندگی جدیدی رو شروع کردیم بابا حال خوشی نداره که بهات بازی کنه اما دو عمه هات و عموت و دخترش بهات حسابی بازی می کنند طفلک من دیروز بردمت دکتر وزنت از ماه قبل کمتر شده 300 گرم کم کردی ببخشید مادر گناهش زیاد تو بهت خیلی سخت گذشته خیلی شبها برت همبرگر می خریدم تا بخوری ولی وقتی می اومدم خونه تو خواب بودی شیرم هم کم شده ببخش فرشته بی گناه که گرسنه می خوابیدی با اینکه یکی همیشه کنارت بود پمپرت ساعتها عوض نمی شد تو باهات قرمز می شد کسی که مادر دلش می سوزه تمام این مدت من کنارباباتوی بیمارستان بودم من ببخش که خوب ازت مراقبت نکردم اما از امروز من دوباره کنارتو ام بابا خیلی تن...
نویسنده :
ماماني
16:22
خوشبختي از بغل مون رفت
خوشبختي از بغل مون رفت روزهاي سختي در رو داريم رانيا خوبه كه تو هنوز نمي فهمي هر لحظه مامان غم آلود تو نمي فهمي كه بابا به اين زودي خوب نمي شه فقط تو همون يه ذره اميدي كه من براش نفس مي كشم جواني ام را براي تو عشقم را براي تو و اميدم را براي تو ...
نویسنده :
ماماني
23:17






